سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
بیقرار عدالت
شنبه 88 شهریور 28 :: 11:28 صبح ::  نویسنده : روح الله عباسپور

 

سفیه در لغت به معنای نادان، احمق، ابله (فرهنگ معین)، نیز کم عقل (لغت‌نامه دهخدا) و همچنین سبک عقل شدن, نادانى و بى خردى کردن(فرهنگ عمید) است.

در اصلاح حقوقی، به افرادی را که قادر به اداره اموال خویش نیستند و به عبارت دیگر صلاح خویش را تشخیص نمی دهند و دست به معاملات غیر عاقلانه می زنند «سفیه» گفته می‌شود. بطور مختصر سفیه یا غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد. (دانشنامه تخصصی حقوقی ذیل واژه سفیه)

 علامه نراقی در عوائد الایام در تعریف سفاهت آورده است؛ «و أمّا السفاهة: فهى عبارة عن خفّة العقل و نقصانه, و عدم کماله بالنسبة إلى عامة أهل المعاش و المحاورات, أى بالنسبة إلى العقل المحتاج إلیه فى طریقة المعاش و المعاملات, و المصاحبة مع أهل المحاورات أو العادات, کما یشهد به العرف. و صرّح به اللغویون و المفسرون.) (عوائد الایام/514)

سفاهت عبارت است از سبکى عقل و نقصان آن و عدم کمال آن نسبت به عموم مردم در مسائل اقتصادى و اجتماعى. یعنى عقل سفیه در امور اقتصادى و مسائل مربوط به معاملات و معاش و برخورد با دیگران دچار کاستى و نقصان است. چنانکه عرف این معنى را تأیید نموده و لغویون و مفسران نیز به این مسأله به روشنى اشاره کرده اند.

 سپس در ادامه می‌افزاید: «ثم لهذا النقص ایضاً مراتب غیر محصورة و أنواع متکثرة: فمن ضعفاء العقول من یضحک کثیراً فى غیر موقعه, ومنهم من یتکلّم بکلمات مستهجنة و ...»( عوائد الایام/ 522)

 نابخردى و کم عقلى, مرتبه هاى نامحدود و گونه هاى بسیار دارد. گروهى از سفیهان, در جایى که نباید بخندند, مى خندند. گروهى دیگر, کلمات و سخنان زشتى به کار مى برند و ...

سفاهت از کلماتی است که بار فقهی و حقوقی (قانون مدنی کتاب دهم) دارد از این رو سفیه احکام زیادی در بیشتر ابواب مالی فقه دارد، لکن صرف نظر از معانی دقیق حقوقی و فقهی این کلمات، می‌توان آنها را در هر عرصه‌ای متناسب با معنای اصلی بکار برد مثل سفاهت سیاسی،‌ اجتماعی، فرهنگی و نظامی و ... به این معنا که به شخصی که صلاح خویش و مملکتش را نداند و دست به رفتار و گفتار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نظامی و ... غیرعاقلانه بزند به ترتیب سفیه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نظامی و... گفته شود با این برداشت، سفاهت معنای عامی خواهد داشت که بازگشتش به عدم رعایت مصلحت و انجام کارهای غیرعقلایی از سوی سفیه خواهد بود، البته ممکن است برخی بر این معنا خرده گیرند و سفاهت در این ترکیبات را بر معنای لغوی آن حمل کنند؛ اما به هر حال نتیجه بحث یکسان خواهد بود.

انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن ضرورت اندیشه و نگاه حقوقی بر ترکیب «سفاهت سیاسی» و «سفیه سیاسی» و وضع قوانین و احکام شفاف برای کسانی که مبتلا به این عارضه هستند را بیش از بیش نمایان کرد، هرچند که در ماده هفده قانون مجازات اسلامی ذیل عنوان مجازات‌های بازدارنده از مجازاتی به نام محرومیت از حقوق اجتماعی نام برده لکن در ماده 62 مکرر و تبصره یک آن این مساله را محدود به محکومیت‌های خاص و دایره محرومیت اجتماعی را نیز تنگ کرده است.

 مطالعه اصول قانون اساسی، بحث سفاهت در فقه و حقوق، بحث‌های حقوقی راجع به امنیت ملی و نیز با در نظر مصالح عالی نظام اسلامی و حیثیت عمومی که نتیجه سالها فداکاری و شهادت صدها هزار زن و مرد این کشور و حاصل تلاش سی ساله مسؤولان نظام است امکان بررسی حقوقی و قانونگذاری در این عرصه را مهیا می‌کند و نیز نشان می‌دهد که روح قانون و شرع و رفتار بسیاری از ائمه(ع) و بزرگان نیز در این مسیر بر همین مبنا بوده است. نمونه این مساله را می‌توان در نامه حضرت زین‌العابدین(ع) به محمدبن مسلم زهری دید که یک بیانیه سیاسی اخلاقی تمام عیار است و در آن امام(ع) خطاب به زهری می‌فرماید: «آری، آنها تو را پلی قرار دادند تا با عبور از آن به بلا و شرور خود برسند، تو نردبانی بودی که برای رسیدن به گمراهی‌های آنها مورد سوء استفاده قرار گرفتی. تو دانسته یا ندانسته نقش یک تبلیغات‌چی را برای آنها بازی می کنی که مردم را به گمراهی می خوانی و در همان راه آنان حرکت می کنی» و در جای دیگر می‌افزاید: «(حال اگر به دنبال نجات هستی) باید از تمام موقعیت و امکانات ناروای خویش روی برگردانی تا بتوانی به «صالحین» ملحق گردی، همان کسانی که با جامه زاهدانه خویش بدرود حیات گفتند و به قبر وارد رفتند، در حالی که از شدت زهد و دوری از تن‌پروری و زیاده روی، پشتشان به شکمشان چسبیده بود. آری بین آنان و خدایشان هیچ حجاب و پرده ای وجود نداشت. دنیا آنها را نفریفت و در دنیا به فتنه گری مشغول نبودند.»(بحارالانوار، ج 75، ص 131) و همچنین در این باره می‌توان به نامه مورخ 6 / 1 / 68 حضرت امام خمینی (ره) اشاره کرد. (صحیفه نور/ جلد 21 - صفحه 330)

 رفتار سفیهانه برخی از سیاسیون کشور (سیاستمدار نماها) در جریان انتخابات و حوادث پس از آن به مثابه کودکی بود که بین شکلات و پدر، لذت شیرینی زودگذر کام را می‌پسندد و شکلات را برمی‌گزیند، اصل، ریشه، منشاء حیات و رشد و بالندگی  خود را برای به دست آوردن اندکی لذت و نفع به فراموشی می‌سپارد و به بهترین پناهگاهش پشت می‌کند، غافل از این که اگر از این درگاه رانده یا انکار شود موجودیت و هویتش به خطر می‌افتد.

 حجم سفه برخی فعالان سیاست‌زده در این عرصه به حدی رسید که در داخل مضحکه عام و خاص شدند و افراطی‌گری آنان در دروغ پردازی و ادعاهای واهی و بی اساس بدون هیچ دلیل عوام پسندی (چه رسد به دلیل محکمه پسند) به حدی رسید که برای اثبات سفاهت سیاسی آنان نیاز به هیچ تلاش طاقت‌فرسا و نوشتن متن حقوقی پیچیده‌ای نیست که عملکرد وگفتار چندین ماه گذشته آنان بهترین دلیل بر این امر است. لکن این مساله در داخل کشور  و برای کسانی که هر روز در خیابان‌ها راه می‌روند، با مردم زندگی می‌کنند و اوضاع و احوال را مستقیما می بینند قابل درک است، ولی برای بیگانگان و بیگانه پرستان خارج از کشور که در فضای سیاسی ایران تنفس نمی‌کنند و تنها از طریق سایت‌های اینترنتی و وبلاگ‌ها از اوضاع کشور خبردار می‌شوند وضع متفاوت است، زیرا اینان یا بر اساس فعالیت‌های مغرضانه و یا به دلیل در دسترس نبودن منابع خبری پاک، برداشت‌های نادرست خود را از فعالیت‌ها و گفتارها و بیانیه‌های فرد یا گروهی مبتلا به سفاهت سیاسی در آن سوی مرزها تبلیغ می‌کنند و آبرو، حیثیت و دسترنج سی ساله نظام اسلامی را در جهان خدشه دار می‌کنند و به قول برخی اپوزوسیون‌های خارج نشین با کارهای نابخردانه خود «کمر نظام را می‌شکنند»، البته در این میان رسانه‌های مواجب بگیری چون بی بی سی، صدای آمریکا و فرنس 24 بیش از دیگران با هول زدگی حاصل از ذوق و هیجان به تبلیغات منفی، ناشیانه و ارایه تحلیل‌های ناصواب علیه نظام و دستگاه‌های امنیتی و قضایی کشور پرداختند.

به هرحال همانطور که شریعت اسلامی برای جلوگیری از ضرر مالی اشخاص برخی را با عنوان محجورین مشخص کرده که از جمله آنان سفیهان هستند و آنان را از تصرفات مالی خود محروم کرده و منظور قانونگذار در این امر در وهله اول رعایت سود و زیان خود افراد محجور بوده است، جا دارد قانونگذار ایران نیز با الهام از این درایت شارع، کسانی را که از سفاهت سیاسی رنج می‌برند با هدف حفظ شخصیت خودشان و نیز حفظ مصالح نظام اسلامی از انجام فعالیت‌های سیاسی محروم کند تا بیش از این اقتدار نظام دستخوش رفتارهای بیمارگونه این افراد نشود.




موضوع مطلب : انتخابات, سفاهت سیاسی, سفیه
جمعه 88 شهریور 27 :: 6:1 عصر ::  نویسنده : روح الله عباسپور

آنچه در پی می‏آید پاسخ استاد خسروپناه به نامه سروش است:

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ مَا هُم بِمُؤْمِنِینَ، یخَُدِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ مَا یخَْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ، فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمُ بِمَا کاَنُواْ یَکْذِبُونَ، وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نحَْنُ مُصْلِحُونَ، أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لَاکِن لَّا یَشْعُرُونَ، و گروهى از مردم (یعنى منافقان) گویند: ما ایمان آورده‏ایم به خدا و به روز قیامت، و حال آنکه ایمان نیاورده‏اند.، مى‏خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را، و این را نمى‏دانند.، در دل‌هاى ایشان بیمارى (جهل و عناد) است، خدا بر بیمارى آنها بیفزاید، و براى ایشان است عذابى دردناک، به سبب آنکه پیوسته دروغ مى‏گفتند.، و چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم.، آگاه باشید آنها خود مفسدند ولى نمى‏دانند.

مردم عزیز و هوشیار ایران اسلامی
بار دیگر، نفاق مدرن و پنهان آشکار شد و دوباره مدعیان دروغین به صحنه آمدند. اهل حقیقت همچون گذشته، دروغ‌های منافقان کور دل را می‌شناسد و فریب نمی‌خورد، منافقانی که روزی از خرقه و خرابات دم می‌زدند و در وقت پنهانی به کار دیگری رو می‌آورند کسانی که از فضیلت و اخلاق سخن می‌گویند، ولی خود فراموش کنندگان فضیلتند. منافقان، برادران و سربازان شیطانند و تمام تلاششان، خدعه و نیرنگ است، قلب آنها، دارای مرض، ریب و تحریف است و به همین دلیل است که فساد را به جای صلاح، رذیلت را به نام فضیلت، ظلم را به عنوان عدالت، ذلّت را در قالب عزّت، کذب را به اسم حقیقت، سکولاریسم را به نام شریعت و دیانت و لیبرالیسم را به نام اسلام جا می‌زنند. مردم عزیز و انقلابی ایران اسلامی، توطئه منافقانه مدرن و فتنه پیچیده معاصر را به خوبی درک می‌کنند و فریب نمی‌خورند و دست از حمایت رهبری بر نمی¬دارند و توطئه‌گران را همراهی نمی‌کنند.

دانشگاهیان و دانشجویان عزیز
نقشه و خدعه جدید منافقان برای زوال دین و دیانت نبوی و اسلام محمدی(ص)، تضعیف حکومت ولایی از طریق بحران سال تحصیلی جدید 88-89 است که با تحصن دانشگاهیان، نظام اسلامی به نظام سکولار غربی کشیده شود. امروزه، فتح‌علی آخوندزاده‌ها، یوسف‌خان مستشارالدوله‌ها، حسین‌خان قزوینی‌ها، ملکم‌خان ناظم‌الدوله‌ها، طالبوف‌ها، آقا خان کرمانی‌ها، محمدعلی فروغی‌ها و تقی‌زاده‌ها به بهانه آزادی و حریت و مقابله با استبداد، درصدد احیای استعمار مدرن آمریکایی‌ و استبداد کهنه رضاخانی‌اند. البته اساتید و دانشجویان و به تعبیر مقام معظم رهبری، فرماندهان و افسران جنگ نرم هوشیارند؛ به همین دلیل، به توصیه‌های انتخاباتی این چهره‌های نفاق که با بیانیه‌های خود در برابر عدالت و ارزش‌های اسلامی ایستادند، گوش نداده و نمی‌دهند. هفته جاری، یکی دیگر از بیانیه‌های نفاق یعنی: بیانیه یا بهتر بگویم، توهین‌نامه آقای سروش به مقام معظم رهبری است که در سایت‌ها منتشر شد و نگارنده را وا داشت تا از باب تکلیف به تحلیل و نقد آن بپردازد.

آقای سروش
بنا به آنچه به نام تو در سایت‌های اینترنتی منتشر شد که به احتمال قوی و به دلیل نداشتن تکذیبیه از سوی شما و شناختی که از شما دارم، مستند است، از قحطی سال فضیلت و عدالت شکایت کردی و از ذلت و نکبت استبداد دینی شاد گشتی؛ البته ما هم از بی‌فضیلتی و بی‌عدالتی رنج می‌بریم، ما هم با استبداد دینی مخالفیم و از ذلت آن خوشحال؛ از بی‌فضیلتی‌ها، از بی‌ادبی‌های تو به ارزش‌های دینی و مقدسات اسلامی دردناکیم و از اینکه عدالت بر رفتارهای رذلت‌بار تو حکم نمی‌کند، ناراحتیم. بارها متفکران حوزه و دانشگاه به تو گفتند که استبداد دینی همچون هر استبداد دیگری نامیمون و ناپسند است و با مردم‌سالاری دینی و تئوری ولایت فقیه متفاوت است. تو بارها و در سال‌های قبل، این‌گونه سخن‌ها را گفتی و به تو جواب دادند که ولایت مطلقه فقیه با استبداد دینی تفاوت دارد و بارها امام راحل به لیبرال‌هایی مثل شما پاسخ داد که گرفتار مغالطه مفاهیم غربی و اسلامی نشوید؛ حکومت مطلقه در غرب، به معنای استبداد است، ولی ولایت مطلقه اسلامی به معنای اجرای تمام احکام الهی برای همه مردم در حد وسع و توان است. حاکم اسلامی بنابر نصوص دینی، عهده‌دار کشف احکام اجتماعی اسلامی و مدیریت کلان اجرایی آنها است و حاکم مستبد، خود واضع قوانین به نفع فرد یا گروه خاصی است. جناب سروش، چرا به مطالعه کتاب‌های اسلامی و فقهی و کلامی نمی‌پردازی تا با مفاهیم اسلامی آشنا شوی یا اینکه این حقایق را می‌دانی و برای دفاع از لیبرالیسم آمریکایی، حکومت ولایی را به استبداد دینی متهم می‌سازید. آیا برخورد حکومت با افراد اغتشاش‌گر و بحران‌زا در جامعه، استبداد دینی است؟ شاید آقای سروش می‌خواهد معنای آزادی و دموکراسی را با آنارشیسم مترادف بگیرد! آیا برخوردهای امنیتی را که غربیان با مخالفانشان انجام می‌دهند، نیز استبداد می‌دانی؟ چرا برای رضای خدا که شده یک‌بار که شده، دل مبارک شما از ظلم فرانسویان بر ضد زنان محجبه و قتل زن بی‌گناه مسلمان و ستم آمریکایی‌ها بر ضد تبعیض نژادی و جنایت‌های صهیونیست‌ها بر ضد فلسطینیان رنجور نمی‌شود؟

آقای سروش
می‌دانی مشکل شما چیست؟ درد شما چیست؟ من به شما می‌گویم: مشکل شما نه تئوری ولایت فقیه و نه حاکمیت دینی مقام معظم رهبری است که بارها به شخص و جایگاه وی توهین کردی و نظام اسلامی و معظم‌له، با سعه صدر، تو را تحمل کرده و آزاد گذاشتند و تو هم، همیشه این آزادی را استبداد معرفی کردی، درد شما حتی قربانیان و زندانیان حادثه اخیر نیست! مخالفت شما با شریعت و دیانت نبوی و رسالت خاتم(ص) است. مخالفت شما با تحقق و اجرای احکام الهی است؛ به همین جهت، حکومت و مردم سالاری دینی را استبداد دینی خواندید؛ البته از مثل حاج فرج دباغی که سال‌هاست کوس ضد نبوت و امامت می‌زند و با تئوری بسط تجربه نبوی به انکار وحی الهی می‌پردازد و آن را تجربه شخصی پیامبری می‌داند و متأثر از عوامل اجتماعی و روانی و فرهنگ زمانه معرفی می‌کند و خطای فراوان به آن نسبت می‌دهد؛ چنین مخالفتی بعید نیست. سروشی که حجیت کلام امام معصوم را نمی‌پذیرد و برای اینکه با دولت وقت مقابله کند، ارزش‌های مهدوی را طعن می‌زند، توهین به ولایت دینی رهبر فرزانه، بسیار سهل و آسان است. چگونه می‌توان انتظار داشت که سروش با نسبی خواندن معرفت دینی در نگاشته قبض و بسط تئوریک شریعت و نسبی خواندن حقیقت وحی و دین در بسط تجربه نبوی و طرح صراط‌های مستقیم و دفاع از مکتب لیبرال در عرصه فرهنگ و اقتصاد و سیاست، مدافع حکومت دینی باشد. پس سروش غرب‌زده و همراه با تئوریسین‌های پنتاگون و سیاه و دارای پارادایم نسبی‌گرا، باید با هر وسیله‌ای که شده با اجرای قوانین جزایی مخالفت کند و باید منافقانه، از اغتشاش‌گران، حمایت نماید و البته و صد البته او باید برای حادثه‌جویان، اشک تمساح بریزد. چگونه کسی که خود را به غفلت می‌زند، حقیقت دینی را انکار نکند؟ مگر همیشه اهل حقیقت در طول تاریخ با غافلان و منافقان روبرو نبودند؛ اینک نیز همه سنت تاریخی تکرار شده است. به تعبیر مولوی در دفتر اول، ستون حنانه از هجر رسول نالید، وقتی که مسندش را تغییر داد و بر فراز منبر رفت. ستون چوبی و جمادی آنقدر شعور داشت که حاضر نشد نخل پر میوه‌ای شود و حیات ابدی و اخروی را به حیات کوتاه مدت دنیوی ترجیح داد. آقای سروش چرا همچون چوب درختی به فکر آخرت خود نیستی؟!
گفت آن خواهم که دایم شد بقاش بشنو اى غافل کم از چوبى مباش‏
آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حشر گردد یوم دین‏
تا بدانى هر که را یزدان بخواند از همه کار جهان بى‏کار ماند
هر که را باشد ز یزدان کار و بار یافت بار آن جا و بیرون شد ز کار
آن که او را نبود از اسرار داد کى کند تصدیق او ناله‏ى جماد
گوید آرى نه ز دل بهر وفاق تا نگویندش که هست اهل نفاق‏
آقای سروش
تو که بر نسبی‌گرایی معرفی اصرار می‌ورزی و بر اساس آن، به دامن پلورالیسم معرفتی و اخلاقی و فرهنگی و دینی پناه برده‌ایی، از چه عدالت و فضیلت و اخلاقی دم می‌زنی؟ آیا با نفی معیار معرفت و اخلاق، جایی برای فضیلت و کشف آن از رذیلت می‌ماند؟ چرا گاهی در طرح تحلیل‌های سیاسی و اظهار نظر در باره حوادث اجتماعی، آنقدر عجولانه وارد می‌شوی که مبانی خود را نیز از یاد می‌بری؟ من گاهی با خود می‌گفتم چرا سروش، این همه مطالب از غربیان را بدون استناد به منابع و تئوریسین‌های غربی، به نام خود ارایه و به مخاطبان عرضه می‌کند؟ ولی به یادم می‌آمد که ایشان به نسبیت اخلاق قایل است و نسبی‌گرا هر کار غیر اخلاقی را می‌تواند اخلاقی بداند. شاید شعار فضیلت و عدالت و اخلاق او در این بیانیه، معنای نسبی‌گرایانه داشته باشد که در این صورت، بر عدالت و فضیلت و اخلاق نسبی‌گرای او، اُف باد.
آقای سروش
چرا با اولیای الهی، با اهل معرفت، با مراجع و رهبران دینی که قرن‌هاست دینداری و هدایت مردم توسط توقیع حضرت ولی‌عصر(عج) به دست آنها سپرده شده، با بی‌ادبی و غیر اخلاقی معامله می‌کنی؟ مگر نشنیدی که مولای ما امام زمان(عج) در توقیع شریف فرمود: اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله؟ چرا به ولی امر مسلمین که حجت خدا بر مردم است و مورد تأیید خبرگان مجتهد و مراجع تقلید و علمای حوزه‌های علمیه است و سال‌هاست مملکت اسلامی را از توطئه‌های فرهنگی و نظامی حفظ کرده و برای رضای خدا، شب و روزش در خدمت خلق خداست، فضیلت ستیزی می‌کنی؟ ای دغدغه‌مند اخلاق و فضیلت، معنای مفاهیم ارزشی این است؟ تا کی به این بی‌حرمتی‌ها می‌خواهی ادامه دهید؟ تا کی هتک حرمت به اولیای الهی؟ آقای سروش این تذهبون؟ زمانی آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی به نقد دیدگاه‌های شما پرداخت، با هتک حرمت و توهین جواب دادی؟ آیت‌الله‌العظمی سبحانی، پاسخ عالمانه به دیدگاه وحی‌ستیزانه شما داد، با بی‌ادبی برخورد کردی، به گونه‌ایی که معظم له، ادامه گفتگو را بی‌فایده دانست. مدافع اخلاق و فضیلت، چرا نقدهای متفکر معاصر، علامه آیت‌الله جوادی آملی بر قبض و بسط را نتوانستی تحمل کنی و غیرعالمانه و غیراخلاقی بدان پاسخ دادی؟ چرا با وجود نقدهای شفاهی و کتبی استاد فرزانه و حکیم متأله آیت الله مصباح به جای شرکت در مناظره حضوری، معرکه‌گیری کردی؟ تو که از آزادی بیان دم می‌زنی آیا توهین و هتک حرمت به عالمان و فرهنگیان کشور روا و اخلاقی و فضیلت محور است؟ البته برخوردهای تو در این سال‌های اخیر با بزرگان دیگری همچون ملاصدرا و علامه طباطبایی و استاد مطهری نیز فضیلت‌محور نبوده است، حال تحمل‌ نظام به مرحله‌ای رسیده که با تمام جسارت، به رهبر فرزانه هتاکی می‌کنی و به بهانه دموکراسی، حرمت آزادی می‌شکنی؟ البته در گذشته نسبت به حریم وی بی‌ادبی‌ها فراوان داشتی و دوستان و شیفتگان او، بی حرمتی‌های تو را چون خار در چشم و استخوان در گلو تحمل کردند؟ جناب سروش، رهبری همیشه از افکار امثال شماهای غرب‌زده و باخته و بازنده، روزهای تلخ و سختی را می‌گذراند، رهبری همچون جد بزرگوارش پیامبر اعظم(ص) و امیرالمؤمنین(ع)، گرفتار آزار و اذیت‌های جریان‌های فکری و فرهنگی منحرف بوده است، جالب است بدانی رهبری همیشه از آزادی و آزاد اندیشی و نهضت نرم افزاری حمایت کرده ولی شما و دوستانتان از ترس رسوایی علمی در میان نخبگان حاضر به گفتگو و نقد و مناظره نشدید، آیا یک بار توانستید به این سؤال پاسخ دهید و نخبگان را قانع کنید؟ آیا قانون در کشورهای غربی همچون انگلستان و آمریکا و آلمان و فرانسه که مقصد و ملجأ و معبد فکری شماست، اجازه توهین و هتاکی به عالی‌ترین مقاماتشان را می‌دهد؟ آیا دموکراسی لیبرال و نئولیبرالیسم که از آن دفاع می‌کنی، اجازه بی‌حرمتی به مقدسات یک کشور را به تو می‌دهد؟ تو با کدام قانون دنیا و حقوق بشر اینگونه هتک حرمت می‌کنی؟ تو که در مؤسسه امام رضا(ع) در سال 68 و 69، تحمل نقدهای برخی شرکت کننده‌ها را نداشتی و آنها را از طریق مدیریت مؤسسه هشدار و تهدید می‌کردی، چگونه از فضیلت و آزادی دم می‌زنی؟ آیا می‌دانی با گرفتن هویت اسلامی و ایرانی از نسل جوان چه تبعات فرهنگی و تاریخی به وجود می‌آید؟ چه می‌کنی آقای سروش؟ به خود بیا! نعمت عمر و استعداد الهی را کفران نکن! توهین‌های شما به بزرگان علم و فرهنگ و دین، مرا به یاد سخن ملای رومی در مثنوی می‌اندازد که می‌گوید:
ترک عیسى کرده خر پرورده‏اى لاجرم چون خر برون پرده‏اى‏
طالع عیسى است علم و معرفت طالع خر نیست اى تو خر صفت‏
رحم بر عیسى کن و بر خر مکن طبع را بر عقل خود سرور مکن‏
طبع را هل تا بگرید زار زار تو از او بستان و وام جان گزار
سال‌ها خربنده بودى بس بود ز انکه خربنده ز خر واپس بود
ز اخروهن مرادش نفس تست کاو به آخر باید و عقلت نخست‏
هم مزاج خر شده ست این عقل پست فکرش این که چون علف آرم بدست‏
چونى اى عیسى ز دیدار جهود چونى اى یوسف ز مکار حسود
خلق را مى‏راند از وى آن جوان تا علاجش را نبینند آن کسان‏
سر به گوشش برد همچون رازگو پس نهاد آن چیز بر بینى او
کاو به کف سرگین سگ ساییده بود داروى مغز پلید آن دیده بود
ساعتى شد مرد جنبیدن گرفت خلق گفتند این فسونى بد شگفت‏
کاین بخواند افسون به گوش او دمید مرده بود افسون به فریادش رسید
جنبش اهل فساد آن سو بود که ز ناز و غمزه و ابرو بود
هر که را مشک نصیحت سود نیست لاجرم با بوى بد خو کردنى است‏
مشرکان را ز آن نجس خوانده‏ست حق کاندرون پشک زادند از سبق‏
کرم کاو زاده‏ست در سرگین ابد مى‏نگرداند به عنبر خوى خود
آقای سروش
کلام آخرم این است که تو با چه مدرکی از خیانت و تقلب انتخاباتی دم می‌زنی؟ تو با چه دلیلی از تجاوز به زندانیان سخن می‌رانی؟ آیا اگر محکمه عدلی بر پا شود با قاضیانی که خود می‌پذیری، می‌توانی این همه ادعای کذب و دروغین را اثبات کنی؟ آیا برخورد قوه قضائیه با این همه تهمت‌ها و بی‌حرمتی‌ها و رفتارهای قانون شکن تو، باز نافی آزادی است؟ آیا آزادی بیان در گفتمان تو، هرج و مرج گفتاری و نفی اخلاق و منطق است که هر چه قلب تاریک و مریضت گفت، بر زبان زهرآلودت جاری می‌کنی؟ باز یادم رفت که تو با مبنای نسبی‌گرایی معرفتی، نه منطقی را می‌پذیری و نه اخلاق معیارمندی را! آقای سروش همه می‌دانند که تو در انتخابات، نیرنگ سبز را همراهی نکردی و رهبران آن را خشونت‌طلب خواندی و از طایفه changeحمایت کردی، حال چه شده است که همچون برخی عناصر تاریخی، پیراهن عثمان می‌گیری و علی را متهم می‌کنی؟! چقدر برای اهدافت از آب گل آلود بهره می‌بری؟ وای از این نفاق مدرن! وای از این دروغ‌های رنگین! وای از این فتنه‌های آخرالزمان! سروش خود هم می‌دانی که حنایت دیگر رنگی ندارد و حتا دوستانت در حلقه کیان نیز در انتخابات به فتوایت عمل نکردند و آرای کاندیدای تو از مرز آرای باطله نیز تنزل کرد! آقای سروش، بخت تو برگشته است نه نظام مقدس اسلامی که درخت آن با خون شهدا روییده است؛ بخت کسی که وحی و نبوت و امامت و مهدویت را انکار می‌کند، رخت بر بسته است؛ بخت کسی که جمع کثیری از نسل جوان را به گمراهی کشاند و آنها را به ترک عبادات و اطاعت الهی و گرایش به کفر سوق داد، برگشته است؛ اما آقای سروش هنوز یک قدم دیگر مانده است تا خدا را هم از مردم بگیری، مرحبا به تو که این‌گونه مقتدرانه در اعتقاد و دین‌ستیزی توانمندی، مرحبا به شیطان که چه جنودی را می‌پروراند و به چه سربازانی افتخار می‌کند ولی به تعبیر قرآن: "به آنان گویند: آنچه را مى‏پرستیدید، کجایند؟ [معبودانى را] به جاى خدا؟! آیا شما را [براى رهایى از آتش‏] یارى مى‏دهند؟ یا از خود مى‏توانند دفع عذاب کنند؟، پس آن بت‏ها و گمراهان [که آنها را مى‏پرستیدند] به رو در آتش افروخته افکنده مى‏شوند، با همه سپاهیان ابلیس، در حالى که در آن [آتش افروخته‏] با هم ستیز و نزاع مى‏کنند [و به بتان‏] مى‏گویند: به خدا سوگند که ما در گمراهى آشکارى بودیم " آقای سروش، خیلی‌ها در طول تاریخ خواستند نور خدا را با دهان‏هایشان خاموش کنند در حالى که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند. "یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون‏ "
عاقلان را یک اشارت بس بود عاشقان را تشنگی ز آن کی رود
می‌کند تکرار گفتن بی‌ملال کی ز اشارات بس کند حوت از زلال




موضوع مطلب : پاسخ, سروش
جمعه 88 شهریور 27 :: 5:46 عصر ::  نویسنده : روح الله عباسپور

 

پس از انتخابات پرشکوه 22 خرداد و رای قاطع مردم به جریان اصولگرا و گفتمان امام(ره) و انقلاب، کسانی که ظرفیت و آستانه تحملشان تنها در حد شعار است این پیروزی بزرگ ملی را برنتابیدند و هر روز با اجرای یک سناریو کوشیدند بر طبل «ما نمی‌توانیم» بیشتر بکوبند و کژ‌ راهه‌ای را که پیش از انتخابات آغاز کرده‌ بودند مصمم‌تر به پیش ببرند. البته ناگفته پیداست که این جریان با رهبری شخصیت‌های انقلابی و مبارزی به وقوع پیوست که نه تنها دلسوزان نظام، بلکه دشمنان قسم خورده خارجی را هم به بهت فرو برد تا آنجا که با دست‏پاچگی همه پل‏های پشت سرشان را که در چندین سال استقرار گفتمان امام(ره) و انقلاب در کشور مجبور شده بودند بنا کنند و گام به گام تا مرز مذاکره با ایران پیش بیایند به ناگه شکستند و عجولانه دچار یک اشتباه راهبردی شدند.

به هر حال توهماتی که در این مدت بر سکانداران جریان اصلاحات غلبه کرد نشان از بی ظرفیتی موجود در کل این جریان دارد، جریانی که هشت سال گفتمان تازه به دوران رسیده‌اش را بر مردم تحمیل کرد، ولی حتی یک هفته هم تحمل جریان رقیب را نداشت و از همان روزهای نخستین آغاز به کار دولت نهم، تخریب و کارشکنی خود را آغاز کرد، ولی در جریان انتخابات اخیر به خوبی نشان داد که پشت این چهره مهربان‌تر از مادر، چیزی جز بی منطقی، لجبازی و حزب‌پرستی وجود ندارد.

در این میان شیخ اصلاحات که به دلیل داشتن سابقه مبارزاتی و همراهی‌اش با بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران توقع بیشتری از او می‌رفت به دلیل طبع ساده و بی‌آلایشش به راحتی از سوی کسانی چون معاون اول پیش‌نهادی‌اش وارد بازی خطرناکی شده که در حال حاضر او را گام به گام به ثقیفه انقلاب نزدیک می‌کند.

اظهار تقلب در انتخابات و درخواست غیرقانونی ابطال این حماسه ملی بدون داشتن هیچگونه دلیل و مدرک محکمه پسند از توهماتی بود که باعث شد برخی از اندک جماعتی که به وی رای داده بودند از این کار اظهار شرمندگی کنند به ویژه با وجود لشکرکشی‌های خیابانی و مزاحمت برای کسب و کار و زندگی روزانه مردم.

مطرح کردن جریان ترانه موسوی که دروغی بیش نبود و اصرار بر صحت این جریان ناخودآگاه جمله «اصلاحات خون می‌خواهد» را به ذهن می‌آورد و این سوال را برجسته می‌کند که شیخ اصلاحات از اثبات این مساله چه سودی می‌برد و در پی چیست؟ آیا براستی در پی احقاق حقوق مردم است؟ آیا مردمی که در جریان لشکرکشی‌های خیابانی دچار ضرر و زیان شدند حقی ندارند؟ آیا جز این نیست که بیشتر کشته شدگان در اغتشاشات اخیر کسانی بودند که یا به خاطر دفاع از نظام اسلامی شهید شدند یا عابران و رهگذرانی بودند که به دست منافقان و با هماهنگی و همکاری سفارت انگلیس و فرانسه برای جریان سازی های خبری شبکه‌های بهایی مسلکی مثل بی بی سی و سی ان ان و دیگر مزدخواران کشورهای غربی کشته شدند؟ حال آیا شیخ به دنبال شهید اصلاحات می‌گردد تا با سر نیزه کردن پیراهن خونینش، مشروعیت عمل خود در گام نهادن به ثقیفه انقلاب را توجیه کند؟

و گویا زبان شیخ باز در خواندن «اصلاحات خون می‌خواهد» در کام نگشته که در آخرین سناریوی القا شده به او، مصرانه مساله تجاوز جنسی به اغتشاشگران در بند را مطرح می‌کند، مساله‌ای که تاکنون هیچ سند و مدرکی برایش ارائه نکرده و تنها با هوچی‌گری رسانه‌ای آن را بسط داده است. توهمی که نتیجه یک خواب پریشان در یک شب گرم تابستانی است.

اتهامی که نه تنها عزت شیعه، اقتدار نظام اسلامی، خدمات پلیس و ماموران امنیتی و استقلال و نظارت قوه قضاییه را زیر سوال برده، دستمایه‌ای تبلیغاتی برای کسانی شده که اگر حتی یک روز بر این کشور مسلط شوند اصلاح طلب و اصولگرا نخواهند شناخت.

به هر حال عملکرد مستقیم و غیرمستقیم اصلاح طلبان در دوازده سال گذشته ارمغانی جز بی اعتمادی ملی برای سران این جریان باقی نگذاشته و اکنون در آستانه دهه پیشرفت و عدالت، جمعیت جوان کشور با شور و نشاط و امید بدون این که «راهیان سبز امید» باشند همگام با سیل خروشان انقلاب به سوی رشد و تعالی پیش می‌‌روند، در حالی که برخی عملکردهای نابخردانه سبب شده تا شیخ بماند و اعتماد ملی‌اش.

البته بیان این نکته ضروری است که هیچ ایرانی آزاده دوستدار نظام اسلامی از این که یاران انقلاب به ثقیفه انقلاب بپیوندند شادمان نمی شود. ثقیفه انقلاب یک جریان انحرافی است که پس از انقلاب از بی درایتی برخی بزرگان و بزرگ نماها که قادر به کنترل امیال خود نبودند و در تشخیص حق از باطل گول علم و جایگاه مردمی خود را خوردند به وجود آمد، این جریان مانند سیاه‌چاله‌ای فضایی هر که را بتواند در خود فرو می‌بلعد. توجه نکردن به حلقه‌ها، جریان‌ها و افرادی که اطراف نخبگان را فرا می‌گیرند، دلبستگی نخبگان به دنیا و مظاهر مادی آن مانند فرزندان و خویشاوندان، قدرت طلبی، ترجیح منافع شخصی و گروهی به مصالح ملی و نظام اسلامی، قانون‌گریزی، حزب پرستی، اعتماد به عناصر مساله دار و عوامل دیگر از اسبابی است که با توجه به شدت و ضعف آن می‌تواند یک نخبه سیاسی را به این جریان انحرافی و خروج از حاکمیت الهی ولی فقیه نزدیک کند.

 لکن وصیت نامه الهی سیاسی امام خمینی(ره) به عنوان صحیفه انقلاب بهترین پناه برای همه نخبگان کشور است تا با درنگ در آن راه را از بیراهه بازیابند.  صحیفه‌ای که آنقدر گویاست که نیازی به تفسیر ندارد و هرکس صرف نظر از هرگونه گرایش سیاسی می‌تواند به قدر درک خود از آن بهره جوید و به مسیر اسلام بازگردد.

و در پایان، در جریانات اخیر مردم نشان دادند که اگر هزاران مالک، هزاران ابوذر و هزاران سلمان زمان جان خود را در راه عزت اسلام و نظام اسلامی از دست دهند هرگز نخواهند گذاشت این ننگ تاریخ دوباره تکرار شود و به دورانی بازگردیم که غرب استعمارگر به خود اجازه دخالت در امور داخلی کشور  را دهد.

به امید روزی که سیاستمداران ما فریب اسم و شهرت خود را نخورند و بدانند نخبگی آنان به برکت انقلاب و نظام اسلامی بوجود آمده وب ا بصیرت و آینده‌نگری مسائل کشور را تحلیل و اقدام کنند.




موضوع مطلب : شیخ اصلاحات, ثقیفه, انقلاب
جمعه 88 شهریور 27 :: 5:4 عصر ::  نویسنده : روح الله عباسپور

 

به یاد دارم در ایامی که در مقطع ابتدایی بودم، عصر‌های تابستان با بچه‌های کوچه، فوتبال گل کوچک، الک دولک و هفت‌سنگ بازی می‌کردیم. یکی از بچه‌های کوچه به نام نادر که تقریبا هم سن و سال بقیه بود هر وقت تیمشان گل می‌خورد اولین کاری که می‌کرد این بود که یک متر به آسمان می پرید و فریاد می‌زد «گل قبول نیست». هروقت هم که تیمشان می باخت بجای این که از زمین خارج شوند تا تیم بعدی وارد زمین شود به طرف داور حمله‌ور می‌شد و در نهایت با لگد به جان دورازه‌ها می‌افتاد یا اگر توپ برای او بود با برداشتن آن بازی را به هم می‌زد. این نوع برخورد بچه‌گانه در همه بازی‌ها از نادر سر می‌زد، از این رو بچه‌ها تمایلی نداشتند او را به بازی خودشان راه دهند.

البته خوب است بدانید که پدر نادر به دلیل شغلی که داشت تنها یک ماه از سال در ایران بود و نادر زیر نظر مادرش نوعی تربیت صد در صد زنانه شده بود از این رو با توجه به طرد او از طرف پسرها، او بیشتر مواقع با دخترها لی‌لی بازی می‌کرد.

به هر حال حوادث اخیر در انتخابات و رفتار کودکانه و مضحک برخی کاندیداها مرا به خاطرات دوران کودکی‌ام بازگرداند و به این کلام بزرگان دین و نیز روان‌شناسان امروز رهنمون شدم که رفتار بزرگسالان ریشه در دوران کودکی و تربیت آنها دارد.

آنچه در رفتار به ظاهر نخبگان جامعه سیاسی ما دیده شد بسیار نزدیک به رفتار همان کودکی بود که وارد بازی می‌شود ولی قواعد بازی را رعایت نمی‌کند. این برخورد چون بر اساس منطق و تفکر صحیح نیست دچار تناقض های آشکاری می‌شود که نمونه‌اش را می‌توان در درخواست موسوی از وزارت کشور جهت اخذ مجوز برای برگزاری مراسم چهلم کشته شدگان اغتشاشات اخیر دید، چرا که وی با رفتارها و سخنرانی‌های پیش از اینش نشان داد که نه تنها قوانین عادی را قبول ندارد بلکه گستاخی را از این هم فراتر و قانون اساسی و نهادهای قانونی کشور را نیز زیر سؤال برده است. سؤالی که باید از عالیجناب سبز پوش پرسید این است؛ شما که به هیچ یک از قوانین بازی پایبند نیستید و سیزده میلیون رایی که به پشتوانه نظام مقدس جمهوری اسلامی به شما داده شده را آرای شخصی خود می‌پندارید و بر سر آن معامله با بیگانه می‌کنید، چطور در این یک مورد، قانون‌مدار شدید؟ هرچند که قانونمداری ایشان را روز پنج‌شنبه در تجمع غیرقانونی در بهشت زهرا مشاهده‌کردیم!

به هرحال آنچه امروز دیده می‌شود تنفر و اشمئزاز عمومی نسبت به این‌گونه برخوردها و حرکات است، چرا که حتی طرفداران آقای موسوی که پس از انتخابات نسبت به نتایج معترض بوده‌اند دریافته‌اند این‌گونه رفتارها مانند لگد زدن به دروازه و برداشتن توپ از زمین و به هم زدن بازی است ودیگر این ناله‌ زدن‌ها خریداری ندارد.

در پایان، با توجه به سعه صدر مقام معظم رهبری و مسؤولان عالی‌رتبه نظام انتظار می‌رود سیاستمداران کشور با مراجعه به شناسنامه‌های خود، سال‌های سپری شده عمر خود را به یاد آورند و بیش از این روزگار را به کام ملت تلخ نکنند و بگذارند داغدیدگان حوادثی که آتش‌بیار معرکه‌اش آنها بودند، با آسودگی خاطر در غم عزیزانشان اشک ماتم بریزند.

از خداوند متعال اجر و صبر برای بازماندگان این رفتگان و عقل و درک سیاسی برای قدرت‌طلبان سیاست زده مسالت می‌کنیم.

 

 




موضوع مطلب : سیاست, موسوی, انتخابات

لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 31
  • بازدید دیروز: 12
  • کل بازدیدها: 68624